X
تبلیغات
نیایش

 

 

بوی بهار می آید، اما در پاییز بود که بخشیدم. می گفتند پاییز، بهاریست که عاشق شده، راست می گفتند؛ عاشق که می شوی، هر چه داری می دهی تا به آن که می خواهی برسی، اما وقتی می فهمی او نمی خواهد، تمام برگ هایت زرد می شود و هوایت سرد می شود. آرام آرام زمستانی می شوی، برف روی تمام احساساتت را می پوشاند و دوست داشتن هایت همه یخ می زنند و تمام می شوند.
   بهار می آید، بهار که بیاید یخ دوست داشتن هایت آب می شود، آب می شود اما این دوست داشتن ها دیگر آن دوست داشتن ها نمی شود، دوباره رشد می کند و سبز می شود امّا شکل و شمایلی مانند گذشته ندارد، تمامش عوض شده، دیگر احساسی نیست، عشقی نیست، صدایی نیست که تو را مجذوبش کند، برگ های درونت سبز شده اند امّا سبزی شان مانند گذشته نیست، سبزیشان نو است و تازه. شکلی جدید گرفته، شاید زیباتر شده...
   گذشته هر چه که بوده اکنون تجربه است، تجربه ای است برای آن که دیگر اشتباه نکرد. تجربه ای است برای آن که مواظب برگ های درون بود و استوار در گلخانه ی دلت نگاهشان داشت تا بهار و سبزی دیگر؛ امّا همیشه که نمی توان سبز بود، باید زردی و سردی باشد تا سبزی را فهمید...
آری این بار خیلی ساده از کنارش گذشتم، بی آن که بمانم و نگاهش کنم...

 

قسمتی از داستان (صدای پای بهار) احمد فرقدان

 


 

وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید

 

در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت :

شخصی برای زندگی 

 

 یا

  

درسی برای زندگی ...

 

 

[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 21:38 ] [ ATI ]

[ ]

 

چه دنیای ساکتی!!!

 

دیگر صدای تپش قلبها غوغا نمی کند

 

بی گمان همه شکسته اند.

 

[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 17:15 ] [ ATI ]

[ ]

[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 20:20 ] [ ATI ]

[ ]

 

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها

ای تدبیر کننده روز و شب

 ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر

حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 20:17 ] [ ATI ]

[ ]

 

آینده هرگز اتفاق نمی افتد ، بلکه ساخته می شود .

                                                  

                                                              ویل دورانت

        

[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 20:50 ] [ ATI ]

[ ]

 

کاش هیچ وقت آرزو نمی کردم کفش های مادرم اندازه ام شوند.....

 

[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 22:27 ] [ ATI ]

[ ]

شب تهی از مهتاب


شب تهی از اختر


ابر خاکستری بی باران پوشانده


آسمان را یکسر


ابر خاکستری بی باران دلگیر است


و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس


سخت دلگیرتر است


شوق بازآمدن سوی توام هست


 

 

اما

تلخی سرد کدورت در تو


پای پوینده ی راهم بسته


ابر خاکستری بی باران


 

راه بر مرغ نگاهم بسته

 

 

 

[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 19:40 ] [ ATI ]

[ ]

 

وقتی همه چیز روبراه است که امیدواری معنا ندارد ،



امید زمانی ارزشمند است که همه چیز در بدترین شرایط است؛



پس هیچ وقت نا امید نشو ،



بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی ...

[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 15:14 ] [ ATI ]

[ ]

 

کل آب اقیانوس هم نمی تواند یک قایق را غرق کند مگر آن که

 

خودقایق سوراخ باشد؛

 

 

[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 15:8 ] [ ATI ]

[ ]

 

سنگ در بركه می اندازم و می پندارم


با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد

 

كی به انداختن سنگ پیاپی در آب


ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت...

[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 14:49 ] [ ATI ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه